X
تبلیغات
عشق اول






عشق اول

از ماجرای عشق اولم رو سفیدبیرون آمدند موهایم

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

img/daneshnameh_up/4/4f/180pxApples.jpg




نوشته شده در پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط مهدی| |

sms shahadat93 اس ام اس های ویژه ایام فاطمیه 93




روز شهادت زهرای اطهر است

عالم پر از مصیبت و دل ها مکدّر است

خشکیده چون نهال برومند عمر او

چشم جهانیان همه از اشکِ غم ، تر است


fatemieh آهنگ پیشواز ایرانسل برای نوروز 1393 و ایام فاطمیه


شهادت بانوی دو عالم ،

امّ ابیها حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بر عموم مسلمانان تسلیت باد.

نوشته شده در دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط مهدی| |


نوشته شده در جمعه 1 فروردین1393ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

شش ساله که چشمای من منتظر نگاهته 

دروغ به این دلم میگم ؛ که اون هنوز کنارته

 

شش ساله که تنها گذاشتی تو منو      

کاشکی می شد بهت می گفتم که نرو

 

شش ساله که عطرت هنوز رو تنمه    

صدای خنده هات هنوز واسه دلم یه مرحمه

 

شش  ساله که چشام پراز شقایقه    

بزرگترین رنج واسه من گذشتن دقایقه

 

شش ساله که تک تک سلولای من    

داد می زنه  خدا منو از قصر آدما ببر

 

شش  ساله که رو دفترم گل ها رو پرپر می کنم  

بدون تو ؛ تو غصه من روزامو هی سر می کنم

 

شش ساله که مثل بهاره این دلم     

 گاهی پرازابرو گاهی شرشره بارونه دلم

 

شش ساله که از همه چی بی خبرم  

کاشکی می شد یه بار بیای به دیدنم

 

شش ساله که میون غم دربه درم      

بیا ببین با رفتنت چیا اوموده به سرم

 

شش ساله که آروم یه شب نخوابیدم   

هربار که من خوابم می برد ؛ خواب نگاتو میدیدم

 

شش ساله که سرد تنم؛اما هنوز منتظرم      

منتظر یه شاخه گل که بذاری روتنم

 

 

df8l4xdioqo7at3zvci.jpg
 
 
 
گفت: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺍﺭﻱ ﻣﻴﺮﻱ؟

گفتم: ﺁﺭﻩ ...

گفت: ﻣﻨﻢ ﺑﻴﺎﻡ؟

گفتم: ﺟﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﺮﻡ ﺟﺎﻱ2 ﻧﻔﺮﻩ ﻧﻪ 3 ﻧﻔﺮ

گفت: ﺑﺮﻣﻲﮔﺮﺩﻱ؟

ﻓﻘﻂ ﺧﻨﺪﻳﺪم …

ﺍﺷﮏ ﺗﻮﻱ ﭼﺸﻤﺎش ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ،

ﺳﺮشوﭘﺎﻳﻴﻦ ﺍﻧﺪﺍخت،

ﺩﺳﺘمو ﺯﻳﺮ ﭼﻮﻧش ﮔﺬﺍﺷم ﻭ ﺳﺮش و ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩ

گفتم: ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ﻣﻴﺮﻱ؟

... گفت: ﻣﻴﺮﻡ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻲ ...

گفتم: ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺮﻳﺎ, ﻳﮑﻴﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﺮ !...

گفت : ﺟﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﺮﻡ ﺟﺎﻱ 1 ﻧﻔﺮﻩ ﻧﻪ 2 ﻧﻔﺮ!

گفتم: ﺑﺮﻣﻲﮔﺮﺩﻱ؟

گفت: ﺟﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﻴﺮﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ!

ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﺭﻓﺖفکر کردم شوخی می کنه ...

ﻭﻟﻲ رفت و من ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘم ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﭼﺸﻤﺎم

...ﺧﺎﮎ ﻣﺰﺍﺭش و ﺷﺴﺘﺸﻮ ﻣﻴﺪم
 

 

 

 

از در و دیوار قلبم نم دلتنگی می بـــــــــاره

بگو دستات هنوزم واسه من یه چتری داره

بس بودتنها گذاشتی تو نمی دونی چیه دردم

از همون لحظه که رفتی دیگه زندگی نـــکردم

خاطرات مونده اینجا اما آرومم نــکرده

به خدا دلتنگیامو ذره ای غم کم نکرده

حتی واسه یه لحظه جای پاهات گم نمی شــــــــــه

هر چی که سرم شلوغ شد جای خالیت پر نمی شه

من تو این تنهایی بی تو دیگه اروم نمی گیـــــرم

به این امید که تو می آی من از این خونه نمی رم

به این امید که تو می آی من از این خونه نمی رم

خاطرات مونده اینجا اما آرومم نــکرده

به خدا دلتنگیامو ذره ای غم کم نکرده

حتی واسه یه لحظه جای پاهـــــات گــــــم نمی شه

هر چی که سرم شلوغ شد جای خالیت پر نمی شه

نوشته شده در پنجشنبه 15 اسفند1392ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

 

خدای من...

 

با اینکه تنهایی منو تنها نمیزاری


تو روزای گرفتاری تنهام نمیزاری


چیزی به جز گریه برای تو نیاوردم


فقط وقتی زمین خوردم اسم تورو بردم

باور نمیکردم که برگردم

به روزایی به رویایی که گم کردم


باور نمیکردم تو با منی انگار


صدات کردم تورو هربار

تو هر دوری تو هر دیدار


تو با منی انگار


دلتنگتم دلتنگتم


حالا که فهمیدم یه عمره دنیارو با چشم تو دیدم


دلتنگتم دلتنگتم


با اینکه که اینجایی تنهام نمیزاری با اینکه تنهایی

 

من قبل از این دنباله تو تو آسمون میگشتمو


باور نمیکردم که تو روی زمینی


تو با سکوتم با صدام


تو خنده هام تو گریه هام


میتونی احساس منوهر شب ببینی

دلتنگتم دلتنگتم


حالا که فهمیدم یه عمره دنیارو با چشم تو دیدم


دلتنگتم دلتنگتم


با اینکه که اینجایی تنهام نمیزاری با اینکه تنهایی

نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

اینم آخرین اس ام اسی که توی گوشی خودمه

 

حکایت بارانی بی امان است.

اینگونه دوستت دارم که بند نمی آید...

 

نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1392ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط مهدی| |

 

سلام به دوستای ماه خودم

وای بچه ها فردا کارت ورود به جلسه کنکور فوق لیسانس دانشگاه دولتی میاد رو

 سایت سازمان سنجش

آخر این هفته هم کنکوره

وااااااااااای یواش یواش دارم دچار استرس میشم

دعا کنین برام

راستی واسه آزمون دانشگاه آزاد هم ثبت نام کردم

که اگه خدایی نکرده دولتی قبول نشدم بتونم برم آزاد البته کنکورش سال آیندس

تا ببینیم چی میشه

هرچی خدا بخواد

واسه همتون توی هر مقطع تحصیلی که هستین

آرزوی موفقیت می کنم

دوستتون دارم

فعلا بای

نوشته شده در شنبه 12 بهمن1392ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

 

 خیلی وقته بیقرارم توی این کوچه تنها


بیقرار با تو بودن ساده مثل بچگی ها


تا یه شاخه گل بچینم بذارم کنار موهات


دست بذارم زیر چونت چشم بدوزم توی چشمات


ته اون کوچه ی بن بست سر میذاشتم روی دیوار


تو میگفتی چشما بسته تا قایم شم 10 تا بشمار

 

خدایا نوکترم

 

کی بشه این قایم موشک تموم شه

 

اره عشق بچگی...


ازهرچی عشقه تو دنیاباارزش تره ...


حداقلش اینه که بخاطر خود ادمه...

خنده داره...

امـــا..واقعیه واقعی...


 

نوشته شده در جمعه 4 بهمن1392ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط مهدی| |


 

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای

سنگی

.پیرمرد از دختر پرسید :

- غمگینی؟

- نه .

- مطمئنی ؟

- نه

 - چرا گریه می کنی ؟

- دوستام منو دوست ندارن .

- چرا ؟

- چون قشنگ نیستم .

- قبلا اینو به تو گفتن ؟

- نه .

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .

- راست می گی ؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد

 ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت

نوشته شده در یکشنبه 29 دی1392ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

داغ دلم داره تازه میشه

قراره بازم ببینمش

فک نکنم طاقت بیارم این دفعه میمیرم از غمش

 

همون که رفت و دلمو شکست

رفت و رو اشکام چشاشو بست

همون که دلتنگشم همش

داغ دلم داره تازه میشه

 

 بازم چه خوابی دیده برام

چه نقشه ای باز کشیده برام

قراره باز چی سرم بیاد

این دفعه از جونم چی میخواد

داغ دلم داره تازه میشه

خاطره هاش یادم نمیره

میترسم این بار ببینمش

دوباره دستامو بگیره

نوشته شده در شنبه 21 دی1392ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط مهدی| |

چقد زندگی پیش تو ساده بود

که عشق تو ساده گرفت سختی رو

می شد که بفهمم از اون اولش

می شد با تو فهمید خوشبختی رو

 

همیشه میخواستی یه پروانه شی

که دوست داره از پیله زود تر بره

یه عمره که بعد تو هرروز سحر

یه پروانه میشینه رو پنجره

 

نوشته شده در یکشنبه 15 دی1392ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط مهدی| |

تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه

حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه خود آسمونه

تو دنیای سردم به تو فکر کردم

که عطرت بیاد و بپیچه تو باقچه

بیای و بخندی تو باز خنده هاتو

مثل شمعدونی بزارم رو طاقچه

به تو فکر کردم به تو آره آره

به تو فکر کردم که بارون بباره

به تو فکر کردم دوباره دوباره

به تو فکر کردن عجب حال داره

 

تو و خاک گلدون با هم قوم وخویشین من و باد و بارون رفیق صمیمی

از این برکه باید یه دریا بسازیم یه دریا به عمق یه عشق قدیمی

دوست داشتم با تموم وجودم

عزیزم هنوزم تو رو دوست دارم

الهی همیشه کنارتو باشم

الهی همیشه بمونی کنارم

به تو فکر کردم به تو آره آره

به تو فکر کردم که بارون بباره

به تو فکر کردم دوباره دوباره

به تو فکر کردن عجب حال داره

 

توی ادامه مطلب یه عالمه کد آهنگ پیشواز ایرانسل از محسن چاووشی گذاشتم اگه دوس

داشتین. گفتم شاید لازمتون بشه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه 13 دی1392ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط مهدی| |

یکی بود هنوزم هست...

یکیو دوست داشتم...

هنوزم دارم...

از فکر یکی  بیرون نمیومدم...

هنوزم نمیام...

رفته!

ولی نه نرفته...

همیشه به یادش بودم...

هنوزم هستم...

شاید کنارم نیست...

اما یادش هنوزم هست...

همیشه هست...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 دی1392ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط مهدی| |

 

 

 

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو


در ذهنم نقش بست اما تار بود....


درست نميديدم...



ديشب دلم برات تنگ شده بود...

 

دلم هميشه برات تنگه...


از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....



هميشه ازم دور بودي.... هميشه....



ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....



ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...


ديشب دلم هوات كرده بود....



ديشب...



اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي...


حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..


ديشب شب بدي بود...

نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1392ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

 

  

 

شبهای من اینجوری صبح میشه

 

عکساتو می چینم روی تختم

 

اصلا مهم نیست چی میگن مردم

 

با خاطراتت خیلی خوشبختم

 

شبهای من اینجوری صبح میشه

 

با اشک و لبخند و در و دیوار

 

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

 

سیگار و هی سیگار و هی سیگار

 

عکساتو می چینم روی تختم

 

هی با خودم حرف میزنم از تو

 

تو بعضی عکسا عاشقت میشم

 

تو بعضی ها دل میکنم از تو

 

یخ میکنه دستام یه وقتایی

 

بعضی شبا آغوشم آتیشه

 

من با لباست قصه ها دارم

 

شبهای من اینجوری صبح میشه

 

با اشک و لبخند و در و دیوار

 

آهنگی که دوست داشتی رو تکرار

 

سیگار و هی سیگار و هی سیگار

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1392ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

 

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !

آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک

اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟

تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟

تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق

نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه

تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه

عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !

نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش

و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم ک

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد

 

 

نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1392ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط مهدی| |

 

داستان مربوط به سال1371 است درست درهشتم آذر

ستاره اي در آسمان اين شهر بر چشمانم چشمك مي زندو ماهي تمام از

سوي خدا بر زمين نازل مي شود.هدف از اين خلقت را نميدانم فقط ميدانم

كه اين ماه بي ارتباط با سرنوشت من نيست واين ماه مرا در آينده آشفته

خويش مي كند نمي دانم چه بگويم شايد هدف پروردگار حكيم صرفاً آزمايش

 من ناچيز است يا شايد با فرستادنش بر روي زمين قصد سنجش ايمان مرا

 دارد، نميدانم،ولي ميدانم حتماً حكمتي در آفرينش هر مخلوقي است آري

 اين چنين است كم كم صداي گريه نوزادي به گوش مي رسد،همه شاد اند

و من در انتظار آيندة پيش رو از همه شاد تر.

نام نوزاد چيست؟ اين را من 15سال بعد فهميدم.

 (بهار1386):

آن نوزاد اكنون نوجواني است كه مرا مجذوب خود كرده،

برايم عشوه مي كند،نازفراوان به من مي فروشد و من با جيب خالي و


چهره اي ساده
به روي ديده ناز ومنتش راخريدارم وبه او عشق مي ورزم

بي شك خداوند ميزان دوست داشتنم را از همه بهتر مي داند زيرا اين

احساسي است كه خود او دردل من قرار داده است.آري بي شك اوميداند

اندازه اين دوست داشتن را،اي واي بر اين سرنوشت.

كم كم صداي گريه مي آيد، اي واي چه شده؟ نكند وقت امتحان من

فرارسيده، نه خدايا اين كار رانكن،نه من طاقت اين امتحان سخت را ندارم...

آري حدس من درست بود صدا صداي گريه بود كه گوشم را نوازش مي داد

ولي نه صداي گرية نوزاد بلكه صداي زجه هاي من كه براي غم فراغ آن

نوزاد،15 سال پيش است.

مات ومبهوتم زبانم بند آمده وسرانجام اين حكمت را نتوانستم در وجود خود

قسمت كنم، من بودم در اين دنيا وصداي گريه نوزادي راشنيدم؛ من بودم در

 اين دنيا و15سال بعد ،شنفتم صداي زجه خويش را براي فرغ همان نوزاد.

براستي حكمت چيست؟من كه سر در نمي آورم،

حال كه اين را مي نويسم ازدل زخم خورده خويش؛ نه سال71  است ونه

سال 86  بلكه6 سال از غروب غمگينش مي گذرد ومن در نيمه هاي شب

هشتم آذر ماه92 با كوله باري از نااميدي تولدش را بدون حضورش جشن

مي گيرم وشمع هاي21سالگي اش رابا چشماني اشك آلود فوت ميكنم...

ولي مي دانم كه او مثل نور ماه هميشه روشن است و سايسارش هميشه

 بر اين درخت زخم خورده مي باشد.

آري نوزاد معصومم، نوجوان عاشقم و جوان ناكامم هركجا كه هستي...

 

تولدت مبارك...

 

گروه گل یاس

 

 

نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1392ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط مهدی| |

آسون وداع کردم باهات، با اینکه می مردم برات

 کاشکی نمی ذاشتم بری، کاشکی می افتادم به پات

 خواستم بگم ترکم نکن، پیشم بمون ای نازنین

 شرح پریشونیم و تو، چشمای بارونیم ببین

 هر شب با کلی اشتیاق، زل می زدم به آسمون

 فرصت نمونده واسه ی، ابراز احساس جنون

رفتی و من تنها شدم، با این غم نا مهربون

 هرجا پی ات گشتم ولی، هیچ جا نبود از تو نشون

 دل خوش به این بودم تو هم، گاهی کنار پنجره

 ماه و تماشا می کنی، با کولی باری خاطره

 هر شب با کلی اشتیاق، زل می زدم به آسمون

 فرصت نمونده واسه ی، ابراز احساس جنون

 


 

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1392ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط مهدی| |


 

ببار  باران   که  اکنون وقت  باریدن است

 

 

دیگر  بغض  بس  است

 

ببار   که  من  هم  با تو  قصد  باریدن  دارم

 

 

باران  ببار  که  دلم  بد جور  هوای  یارم  را  کرده  است

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1392ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط مهدی| |

سلام به دوستای گلم

خیلی وقته بطور مستقیم باهاتون حرف نزدم

بی معرفتم؟؟؟

نه باور کنین گرفتار کار و زندگی و دانشگاه بودم و هنوزم هستم

عذاداری هاتون قبول باشه  ایشالا بتونیم از پیروان راستین اماممون باشیم

راستی امروز واسه کنکور فوق لیسانس ثبت نام کردم

واسم دعا کنین که قبول شم یه جای خوب

 

 

 

نوشته شده در شنبه 25 آبان1392ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط مهدی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت